محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1811

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جنگاوران خطر آنها را دفع كرده‌اند و گذرگاههايشان را بسته‌اند و چراگاههايشان را ويران كرده‌اند ، رأى من اينست كه از آن پيش كه دنيا شما را پاى بند كند آهنگ جهاد دشمن كنيد من قصد دارم از شط بگذرم و سوى دشمن روم . » همگان گفتند : « خدا براى ما و تو خير پيش آرد ، چنين كن » آنگاه سعد نداى عبور داد و گفت : « كى پيش مىرود تا كنارهء نهر را حفاظت كند كه وقتى مردم آنجا مىرسند پارسيان مانع خروج آنها نشوند ؟ » عاصم بن عمرو كه مردى دلير بود داوطلب شد و پس از او ششصد كس از مردم دلير داوطلب شدند و سعد عاصم را سالارشان كرد كه با آن جمع برفت و بر ساحل دجله بايستاد و گفت : « كى با من مىآيد كه كنارهء نهر را از دشمن حفظ كنيم و از شما حمايت كنيم تا بگذريد ؟ » شصت نفر داوطلب شدند كه اصم بنى ولاد و شرحبيل و امثالشان از آن جمله بودند كه آنها را دو نيمه كرد و بر اسبان ماده و نر سوار كرد كه شناى اسبان آسانتر باشد آنگاه به دجله زدند و بقيه ششصد نفر بدنبالشان آمدند ، از جمله شصت تن ، اصم تيم و كلج و ابو مفزر و شرحبيل و حجل عجلى و مالك بن كعب همدانى با نوجوانى از بنى الحارث بن كعب زودتر از همه به راه افتادند . و چون عجمان آنها را بديدند گروهى را براى مقابله با جمعى كه سعد پيش فرستاده بود آماده كردند و به دجله زدند و شناكنان سوى آنها آمدند و عاصم را ديدند كه جزو پيشتازان به كناره نزديك شده بود . عاصم گفت : « نيزه ها ، نيزه ها را بلند كنيد و چشمان را بزنيد . » دو گروه تلاقى كردند و ضربت زدن آغاز شد ، مسلمانان چشمان را مىزدند ، پارسيان سوى كناره گريختند و مسلمانان اسب سوى آنها راندند ، مردان پارسى تاب جلوگيرى نداشتند و مسلمانان در كناره به آنها رسيدند و همه را كشتند و آنها كه جان به در بردند برهنه بودند و سواران به دنبال آنها رفتند تا از كناره دور شدند ، آنگاه گروه